Saturday, November 14, 2009

 
امروز رو فقط خوابیدم.

Friday, October 30, 2009

 
امان از تنبلی.
ایام، ایام امتحانات است و من تنبل تر از قبل در نوشتن وبلاگم. حالا دیگه بهانه هم دارم.
کلا آدم که خونه می مونه تا درس بخونه بیشتر دلش برای ایران تنگ می شه.
فعلا یکسری عکس میذارم در فیس بوک تا سر فرصت بشینم پای نوشتن بلاگم.
مهمترین اتفاقات توی این مدت دادن دو عدد امتحان بوده و البته مهم تر از اون آمدن سید وحید از سوئد به آیندهوون .
من برم پای درسم.

زودی بر می گردم

Thursday, September 17, 2009

 
الان ساعت 2 و نیم به وقت آیندهوون است.
داشتم عکس های برف بازی 2 سال پیش رو می دیدم.
روزهایی که سرباز بودم و تازه با غزل آشنا شده بودم. شاعر می گه
از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است...
کلی خاطره برام زنده شد امشب. خاطره هایی دوست داشتنی. یادم میاد روز بعدش غزل سرما خورده بود ولی اونقدرا هم ناراحت نبود. خلاصه این که زندگی پر از تصمیم هایی که آدم می گیره و من شاید مسیر غلطی رو انتخاب کردم. از فردا شرح اموری که بر من در این مدت گذشته رو می نویسم (البته یه جورایی می شه از امروز!)



 
یادی از ایران
روبروی دانشکده کامپیوتر

Wednesday, September 16, 2009

 
به نام او

با عرض پوزش از دوستانی که احتمالا بلاگ حقیر رو می‌خوانند.
حقیقت اینه که اینجا نمی‌دونم چرا زمان بسیار زود می‌گذره و وقت نمی‌کنم به کارهایی که دوست دارم برسم مخصوصا نوشتن برای دوستانم. امیدوارم کوتاهی بنده در نوشتن رو به پای این نگذارید که حسین نسبی خارجی شده. مورد دیگه اینه که من سعی می‌کنم از امروز بلاگم رو بروزرسانی کنم و سعی دارم در اولین فرصت هم یه دوربین دیجیتال بگیرم ولی تا اون موقع با موبایلی که بهترین کسم بهم هدیه داده براتون عکس می‌گذارم. اتفاقات زیادی توی این مدت افتاده که هم خوب بودند هم بد. البته این‌ آخریش که مریضیم بوده یه مقدار اذیتم کرده که به لطف داروهایی که از ایران آوردم و چای و عسل و آبلیمو حالم بهتر شده. الان هم با اجازتون برم غذامو آماده کنم (سوپ دارم امشب شبیه دیشب و شب قبلش)

شاد باشید و استوار
حسین


Saturday, August 29, 2009

 
غزل جان غلط کردم


Wednesday, August 12, 2009

 
سلام به دوستان
من اینجا در آیندهوون کامپیوتر ندارم
شمارم هست:

+31 61 61 65 498

Sunday, August 09, 2009

 
What a grill party in Köln. Same as our 13 bedar with lots of meat. I was in charge of cooking and the outcome wasn't that bad. I'm packing my stuff and going back to eindhoven in 30 mins.

Solid...


 
Went to IKIA today and bought all those stuff that were needed for my room. Actually I spent 250 Euros and I guess I wouldn't be needing any more stuff for the room.
Moreover I found a close friend of mine in germany and went to "Cheshme" restaurant again and had a good time dancing and drinking with some new persian friends.

Tomorrow I'm going to a grill party and after that I'm going straight to my room in Eindhoven.

Have lots of fun everybody...


This page is powered by Blogger. Isn't yours?